![]() |
![]() |
|
|
کاش میفهمیدیم وقتی حرفی میزنیم
یه سری ادم رو حرف ما حساب میکنن برنامه میریزن برنامه هاشونو بهم میزنن... بعد شاید سختر میزدیم زیر حرفمون! پ.ن: من باب تنویر افکار یک نفر! اینجا می نویسم برای خونده نشدن! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
این روزها دسترسی به خدا خیلی آسون تر شده!
پ.ن: بلا می طلبیم ! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد . . .
پ.ن: از وقتی قرار شده راهی بشم حسابی حال و هوام فرق کرده! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
عجب فازیست!
این فاز بیخیالی!! فازپرونی نیاز داریم شدید!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
ماییم و و نوای بی نوایی . . .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
با دهانی که نیست......چگونه بوسیدنت میسر است؟؟؟؟؟؟
پ.ن: جدیدا سانسوری های دل مشغولیات ما زیاد شده! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
به مگس رو بدی باند فرود می خواد
پ.ن: داستان یه عده از بچه های شهرستانه! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
همیشه ، چاره " رابطه " نیست
گاهی باید به " فاصله " فرصت داد ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
عزیز دلم!
تو چقدر خری!! پ.ن: جهل مرکب گرفتیم الان نمیدونم که نمیدونم که نمیدونم!!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بت خانه تویی تو مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
خوشا ای دل بال و پر زدنت شعله ور شدنت در شبانگاهی
پ.ن: تا الان 2 تا کربلا تا آخر تابستون قسمتون شده! شادیم و شنگول :دی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که حرف زدن با تو مثه بادمجون واکس زدنه! پ.ن: از دیروز احساس تنهاییه مضاعف میکنم!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
گفتیم پوستکلفت میشیم، دیگه راحت میشیم. نمیدونستیم پوست ِ کلفت که کنده شه دردش بیشتره...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
دلت یهجا گیر میکنه، دستت یهجا، خودت یهجا... مثل سگ
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
یه سری آدم هستن که وقتی نیستن میفمی چقدر مهم هستن
پ.ن: توام تو همون دسه ای ! آره ؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
بعضی آدما یه کاری می کنن
که دیگه نتونی دوسشون داشته باشی! ولی عجیب دلت برای دوس داشتنشون تنگ میشه!!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
می دانی ! غربت، فاصله ی بین خواستن و نرسیدن است ... !
این روزها که جرات دیوانگی کم است ، بگذار باز هم به تو برگردم ... بگذار دست کم ، گاهی تورا به خواب ببینم ... بگذار در خیال تو باشم ... بگذار... بگذریم ! قیصر امین پور
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
میشه خودتو از تو این مخ بی صاحاب مونده ی ما بکشی بیرون؟!
من اصلا دوست ندارم یادت بیفتم! بابا بکش بیرون دیگه از ما . . . پ.ن: ندارد د د د د د
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
جالب بودن ماجرا اینجاست که بالاخره یه کاری می کنن که بپذیری اشتباه از تو بوده !
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
یقینا قابل انکار نیست
نقش مهم بهشت زهرا(س) در تحمل برخی مسائل!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
تلفن عمومی روبروی خوابگاه قدیمی رو برداشتن!
تقریبا داره تمام چیزهایی که روزی تداعی کننده ی خاطرات مزخرف گذشته بود جمع و نابود میشه! و من از این بابت نه ناراحتم و نه خوشحال آهی می کشم از سر حسرت حسرت روزهایی که به حماقت گذشت!! پ.ن: این روزها در حالت تنفر شدیدی به سر می برم از خودم و از بقیه "گور پدرت" جمله ی غالب کلامم در این روزهاست!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
تو یک چیز دیگه بودی . . .
پ.ن: تو خنده هایت را با دیگران تقسیم میکنی من غصه هایم را با خودم! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
تو این فرصت کم باقی مونده کوه رفتن صفای دیگه ای داره . . . پ.ن: آبعلی - تهران |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
این دست من نیست که
هر جایی میرم سریع دور و برم شلوغ میشه! بابا روابط عمومی بالاس خب! ناراحتی نداره که !! پ.ن: کلا نمیدونم چرا! از هر طیفی از هر تیپی دورم آدم هست! شلوغ . . . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
"شاید ای دل که مسیحا نفسی" آمد و رفت پ.ن: تهران کلاه بزرگی ست که بر سر زمین گذاشته ایم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
!یادمه تا دوم راهنمایی عشقم این بود که
تابستونا برم اداره بابام اونجا هم اینترنت داشتم هم بچه های همکارا بودن هم اردو داشت یه روز درمیون استخر و فوتبال و کارای دیگه! بعد از اونم تا دوم دبیرستان این روال رو خودمون با رفقا ادامه دادیم چون اردوشون فقط تا دوم راهنمایی بود! از دوم تا آخر دبیرستان هم مدرسمون تابستونا کلاس میزاشت صب تا شب مدرسه بودیم! البته از دوم موبایل هم به سرگرمیها اضافه شد یادم نیست برای چی اون موقع بابام برایم موبایل خرید! بعد از دبیرستان هم تابستونا خونه نبودم همش اینور اونور! کلا خودکفا شدیم دیگه از سال قبلش برنامه ی سال بعد معلومه . . . جهادی، طرح، مشهد و غیره :دی پ.ن: اون روز که سوار بی.آر.تی بودم وقتی میدیدم این کارمندایی که دارن میرن خونه و دستشون چیزیه یاد بابام افتادم که وقتی هنوز مدیر کل نشده بود و یه کارمند ساده بود چقدر با خواهرم منتظر میموندیم تا ساعت 4 بشه بابا بیاد و برامون ازون خوراکی هایی که صبح سفارش داده بودیم و از تعاونی ادارشون میخرید بیاره رسیدم خونه اول از همه دست بابا و مامان رو بوسیدم از ته دلم دعا کردم خدا فرصت این رو بهم بده که نوکریشون رو بکنم! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
ما گفته بودیم که اینجا مخاطبانی خاص داره!
طرف نوشته بود که : "مخاطبان خاصت تو حلقم" حالا اون موقع ها تا کمر تو حلق ما دست و پا میزد ها! الان معلوم نیس با کی سرگرمه!! والا با این نوناشون |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
اومده تبلیغات کرده که
"دفع سموم بدن از طریق پا در 6 ساعت، حجامت بدون درد" آخه خودتو خر فرض کردی یا ما رو؟! تو غلط خوردی که با یه چسب سموم بدن دفع میشه! پ.ن: اگر به این راحتی بود که خیلی ها اینهمه کرم تو وجودشون نمیلولید!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
آقا
اون کوفتی رو که می کشی یه آدامسی، اسپری دهانی چیزی مصرف کن بعدش تا وقتی حرف میزنی بچه ها نگن دهنت بوی برنج دودی میده!! پ.ن: بهترین تعبیر ممکن بود! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امیر حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به یاد قدیم ندیما :
دنبال همبازی دختر نیستم! + "به دلم حسرت کربلا . . ." ++ " روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده / وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر" |
| برچسبها |
|
قیصر امین پور (1) لذت (1) سادیسم (1) نیازمندی ها (1) |
| پیوندها |
|
خاکریز سپیدار |
|
RSS
|